جاده رو با صدای جیغم پر کنم
نه مثه این کصخلا بشینم گوشه مبل خونه عمه شوهرم
واقن همه چی درهمه...
واقن من بریدم...
برچسب:
نویسنده: مهتاب قنبری
+امروز هفتم دوس محسن بود میگفتن دوس دخترشم هستو اون هیاهو ذهنم درگیر این شد ک خداروشکر دوست پسرام نمردن عاخه چطوری جیم میزدیم میرفتیم مراسمبرچسبها: بمرده روز, هوار, هواره, کومه
برچسب:
نویسنده: مهتاب قنبری
برچسب:
نویسنده: مهتاب قنبری
+سناماووووم باید بگم ک نت نداشم ک نبودم دلیلی به عروسی نداره لدفن بهانه گیر نجین دوس ژونیا
دوم اینکه من فردا به قصد خرید راهی بازار میشوم
و خریدم به اتمام میرسه و درررر کل اینکه ۴یا ۵ شنمه چیزه
جاهاز برونه
از دوسای محدرم و جاکشم کمال تشکر و قدردانی را در راستای مثل خر کمک کردن را دارم
با تچکر از هر دوتا دون کزکشا
در صورت معلوم شدن خبر نهایی را ابلاغ میکنم
و اینکه شه همکت عادم نیارین فق دوتاتوووون
بعدم یه پیش داررررم
البته به یاری حق و تعالی و با اجازه
شوهر و شی مار و شی پر اون قاشق و (شی خاخر)
ننه و بابامو خاهرامو و +خالمو شوهر خالم
ووووو ننه وبابای شما دو تاااااا
و جمعی از بزرگان فامیلللللل ک من عرض ادب و احترام دارم نسب به همشون(ک#رررررررررررررر عقققققق به قول فاطی سگ برینه چک چکی)
چی خاسمه باوم؟یاد کردم
اهاااااا میخاسم بگم ک
زرا تو ک آمل خونه ننه شوهرت نمیری
راه هم ک دوره
بهترین گزینه برای باهم بودن برای برای
استفاده از تک تک لحظه هااااااا
اینکه از حنابندون بیاین عامل
ولیییییی خابیددددددن
خوووووننهههههه ماااااااااااااا
هووووووورررررررررررااااااا
لاییییی لاییییی لاییییی
چ پیشنهاد معرکه ایییییییییی وااااای
باورم نمیشههههههه
باید بترکونیممممممممممم
اگه حنابندون اینا نمیشه
میتونیم بعد عروسی بیایین
به بهانه پاتختی
حالا بازم فکر کنین
سر جهاز بردن باهم بحث میکنیم
برچسب:
نویسنده: مهتاب قنبری
برچسب:
نویسنده: مهتاب قنبری
برچسب:
نویسنده: مهتاب قنبری
تا یه هفته افسردم...
گف چرا؟ باید انرژی مثبت بگیری...
گفتم چون از حرفات خوشم میاد ولی شرایطم طوری نیس ک بتونم انجامش بدم...
لیلا:عه وا نه...پس من دیه باهات حرف نمیزنم....
برچسب:
نویسنده: مهتاب قنبری
خیلی دلم میسوزه...
باید برن همه...دانشگاه عادمو بزرگ میکنه...
#لیلا
++عاره فاطی؟؟؟تو الان بزرگ شدی؟؟؟
برچسب:
نویسنده: مهتاب قنبری
_منتظریم تشریف خر تو ببری خودتون
+عه؟باجه پس حله...
برچسب:
نویسنده: مهتاب قنبری
برچسب:
نویسنده: مهتاب قنبری
شاید واقن من دنبال شوهر بودم
++من فق تنها بودم...واس کسی مهم نبود تناییم...همین
برچسب:
نویسنده: مهتاب قنبری

_های کصخل,پاک نکن دیوس
برچسب:
نویسنده: مهتاب قنبری
اولش خودمو قانع کردم ک با کارگاه تلگرام پیاممو میخونی
ولی هر چی میگذشت دلشوره رم بدتر تر میشد...
++واقن اگه اتفاقی می افتاد واست کسی منو میبخشید؟؟؟
من خودمو میبخشیدم؟؟؟من عاروم بودم؟؟
لعنت به من...
برچسب:
نویسنده: مهتاب قنبری
_والا نمیدونم ما هم فلن کاری به کارش نداریم تا خدا چی بخاد
[و دو روز بعد به خانه زرا میرود]
برچسب:
نویسنده: مهتاب قنبری